6,000,000 تومان
3,000,000 تومان
اگر بخواهیم طبق کتاب مرجع (Scrum Guide) پیش برویم، ما فقط یک نوع اسپرینت داریم. اما در دنیای واقعی و پروژههای پیچیده، تیمها از مفاهیم متفاوتی برای مدیریت مراحل مختلف پروژه استفاده میکنند. در این مقاله، ابتدا نگاهی به تعریف استاندارد اسپرینت میاندازیم و سپس انواع مدلهای رایج (و گاهی بحثبرانگیز) را که در صنعت استفاده میشوند، بررسی میکنیم.
در اسکرام خالص، اسپرینت یک بازه زمانی ثابت (معمولاً ۱ تا ۴ هفته) است که طی آن یک خروجی قابل عرضه (Increment) و «تکمیلشده» (Done) تولید میشود.
کارکرد:
ایجاد ریتم (Cadence): تیم میداند که هر دو هفته یک بار باید خروجی بدهد.
کاهش ریسک: با کوتاه کردن بازهها، اگر مسیری را اشتباه برویم، حداکثر هزینه ما یک اسپرینت است، نه کل پروژه.
تمرکز (Focus): تیم فقط روی اهداف تعیین شده در Sprint Goal تمرکز میکند.
این یکی از بحثبرانگیزترین مفاهیم در دنیای چابک است. در راهنمای رسمی اسکرام چیزی به نام اسپرینت صفر وجود ندارد، اما بسیاری از تیمها در شروع پروژه از آن استفاده میکنند.
تعریف:
یک بازه زمانی قبل از شروع اولین اسپرینت واقعی، که صرف آمادهسازی زیرساختها میشود.
کارکردها:
ایجاد بکلاگ اولیه: نوشتن User Storyهای اولیه.
راهاندازی محیط توسعه: نصب سرورها، دیتابیسها و ابزارهای CI/CD.
تعریف معماری کلان: توافق روی تکنولوژیهای مورد استفاده.
تشکیل تیم: آشنایی اعضا با هم و تعیین نقشها.
نکته حرفهای: مراقب باشید اسپرینت صفر به یک فاز «تحلیل و طراحی سنتی» (Waterfall) چند ماهه تبدیل نشود. هدف فقط آمادهسازی حداقلی برای شروع کار است.
این مفهوم که توسط Google Ventures شهرت یافت، لزوماً بخشی از اسکرام روزمره نیست اما میتواند به عنوان یک ابزار قدرتمند در کنار آن قرار بگیرد.
تعریف:
یک فرآیند ۵ روزه متمرکز برای پاسخ به سوالات حیاتی کسبوکار از طریق طراحی، پروتوتایپ (نمونه اولیه) و تست با کاربران.
کارکردها:
کشف (Discovery): به جای اینکه ماهها وقت صرف ساختن محصولی کنید که کسی نمیخواهد، در ۵ روز آن را تست میکنید.
همسویی تیم: ذینفعان و طراحان در مورد ظاهر و کارکرد محصول به توافق میرسند.
در اسکرام، گاهی به جای یک اسپرینت کامل، بخشی از یک اسپرینت را به «اسپایک» اختصاص میدهیم. اما برخی تیمها ترجیح میدهند یک اسپرینت را کلاً به تحقیق اختصاص دهند.
تعریف:
زمانی که تیم با یک مجهول بزرگ روبروست (مثلاً نمیداند فلان کتابخانه نرمافزاری پاسخگوی نیاز هست یا نه) و نمیتواند تخمین درستی بزند.
کارکردها:
تحقیق و آزمایش: انجام سناریوهای آزمایشی برای کاهش ابهام فنی.
تخمین دقیقتر: پس از پایان اسپایک، تیم میداند که انجام آن کار چقدر زمان میبرد.
این مدل معمولاً به عنوان یک Anti-pattern (الگوی اشتباه) شناخته میشود، اما در پروژههای بزرگ قدیمی (Legacy) همچنان دیده میشود.
اسپرینتی که در آن هیچ ویژگی (Feature) جدیدی ساخته نمیشود و فقط صرف رفع باگ، مستندسازی و آمادهسازی برای انتشار نهایی میشود.
پاکسازی: رفع بدهیهای فنی (Technical Debt).
تست نهایی: انجام تستهای رگرسیون (Regression) سنگین.
چرا این مدل خطرناک است؟ در اسکرام واقعی، هر اسپرینت باید به یک نسخه باکیفیت و آماده انتشار ختم شود. داشتن اسپرینت سختسازی نشان میدهد که تیم در طول اسپرینتهای قبلی، کیفیت را فدای سرعت کرده است.
صرفنظر از اینکه چه نامی روی آن میگذارید، هر اسپرینت باید سه رکن اصلی تجربی (Empiricism) را برآورده کند:
شفافیت (Transparency): همه بدانند چه کاری انجام شده و چه مشکلاتی وجود دارد.
بازبینی (Inspection): در پایان هر دوره، خروجی و فرآیندها بررسی شوند.
تطبیق (Adaptation): اگر متوجه شدیم مسیر اشتباه است، در اسپرینت بعدی آن را اصلاح کنیم.
چرخههای حیاتی در هر اسپرینت:
Sprint Planning: تعیین هدف و انتخاب کارها.
Daily Scrum: همگامسازی روزانه تیم.
Sprint Review: نمایش خروجی به ذینفعان.
Sprint Retrospective: بهبود فرآیندهای تیمی.
اگر تازه کار با اسکرام را شروع کردهاید، پیشنهاد من این است: به اسپرینت استاندارد وفادار بمانید. اجازه ندهید مفاهیمی مثل «اسپرینت صفر» یا «اسپرینت سختسازی» به بهانهای برای فرار از تحویل ارزش واقعی در هر مرحله تبدیل شوند.
استفاده از اسپرینتهای تحقیقاتی (Spikes) یا طراحی (Design Sprints) بسیار عالی است، به شرطی که هدف نهایی آنها شفاف کردن مسیر برای تحویل سریعتر و باکیفیتتر محصول به مشتری باشد.
0 نظر
هنوز نظری برای این مقاله ثبت نشده است.